تلویزیون گیمرها

اسپویل!: شرح داستان بازی The Last of Us

اسپویل!: شرح داستان بازی The Last of Us

شاهکار ناتی داگ را همه می شناسند؛ حتی بسیاری از افرادی که پیگیر اخبار بازی های ویدئویی نیستند نیز نام The Last of Us را شنیده اند. بازی اکشن ماجراجویی با تم ترس و بقا که به طور انحصاری برای پلی استیشن منتشر شد و خود را به عنوان یکی از بهترین های نسل قبل و نسل هشتم تا به اینجا معرفی کرده است. The Last of Us به خاطر طراحی مرحله، صداگذاری، موسیقی، گرافیک و کارگردانی بی نظیرش موفق شده تا جوایز متعددی را از جشنواره های مختلف مرتبط با بازی های ویدئویی درو کند؛ اما آنچه این بازی را منحصر به فرد تر می کند داستان فوق العاده تاثیرگذارش است که تلاش یک مرد و یک دختر جوان برای زنده ماندن در دنیایی پر مخاطره را روایت می کند. در آیتم اسپویل این هفته داستان این بازی را برای تان شرح داده ایم.

در سال 2013 ، «جوئل» پدری تنها، با دختر 12 ساله اش «سارا» در نزدیکی شهر آستین در ایالت تگزاس زندگی می کنند. یک شب بیماری قارچی هولناکی در ایالات متحده شیوع پیدا می کند که ساکنین این کشور را به موجودات جهش یافته و آدمخوار تبدیل می نماید. وقتی جول، برادرش «تامی» و سارا در حال فرار از مهلکه هستند، سارا توسط یک سرباز تیر می خورد و در دستان جوئل می میرد …

تس

تس

20 سال از این ماجرا می گذرد. اکنون اکثر مردم به بیماری مبتلا شده اند و افراد باقیمانده در گروه های کوچک و مناطق قرنطینه زندگی می کنند. جوئل و دوستش «تس» به عنوان افرادی که وظیفه تهیه غذا و کالاهای مورد نیاز را به عهده دارند، در یکی از مناطق قرنطینه شده در بوستون فعالیت می کنند. آنها برای پس گرفتن ذخیره سلاح های منطقه، یک فروشنده اسلحه به نام «رابرت» را تعقیب می کنند و او را به دام می اندازند. قبل از اینکه رابرت توسط تس کشته شود به آنها می گوید که کالاها و سلاح ها را برای گروهی به نام «کرم های شب‌تاب» معامله می کند. این گروه که در خارج از منطقه قرنطینه زندگی می کنند مخالف دولت و ارتش هستند و به همین دلیل گهگاه حملاتی را به منطقه ترتیب می دهند. جوئل و تس در ادامه با «مارلین» رهبر کرم های شب‌تاب ملاقات می کنند و او به آنها پیشنهاد می دهد که در ازای تحویل دادن دختری به نام «الی» ، دو برابر کالاها و سلاح هایشان را به آنها برگرداند.

جوئل، تس و الی در شب برای خروج از منطقه به راه می افتند، اما در بین راه با سربازان ارتش مواجه می شوند. پس از کشتن سربازان، مشخص می شود که الی قبلا به بیماری آلوده شده است. اما نکته عجیب این است که او حدود سه هفته پیش مبتلا شده، در حالی که این بیماری طی دو روز به طور کامل تاثیرش را روی افراد نشان می دهد. الی می گوید که کرم های شب‌تاب به همین دلیل برای به دست آوردن او تلاش می کنند تا بتوانند از این طریق راه حلی برای درمان بیماری پیدا کنند. این سه نفر به هر شکل ممکن موفق می شوند تا از منطقه حفاظت شده فرار کنند و خود را به محل قرار با کرم های شب‌تاب برسانند، اما در آنجا با اجساد اعضای این گروه مواجه می شوند.

در ادامه تس ادعا می کند که در اثر درگیری با یکی از دشمنان و مجروح شدن توسط او، به بیماری مبتلا شده است. او که از اهمیت و ارزش جان الی آگاه است، در تعقیب و گریز از دست نیروهای ارتش، جانش را فدا می کند تا الی و جوئل بتوانند فرار کنند.

تامی

تامی

جوئل تصمیم می گیرد تا الی را نزد برادرش تامی ببرد؛ چون او قبلا عضو کرم های شب‌تاب بوده و احتمال می رود که از مکان استقرار این گروه آگاه باشد. با کمک فردی به نام «بیل» که به جوئل مدیون است، آنها موفق می شوند تا یک اتومبیل سالم پیدا کنند و به سمت پیتزبرگ به راه بیفتند. آنها در بین راه توسط عده ای از راهزنان مورد حمله قرار می گیرند و اتومبیل شان به شدت آسیب می بیند. به این ترتیب جوئل و الی مجبور می شوند تا با پای پیاده به راه خود ادامه دهند. کمی بعد با دو برادر به نام های «هنری» و «سم» آشنا و با آنها همراه می شوند. پس از خارج شدن از شهر، هنری آلوده می شود، اما این موضوع را از بقیه مخفی نگه می دارد. وقتی بیماری تاثیرش را روی هنری می گذارد و باعث تغییر ظاهرش می شود، او به الی حمله می کند. سم که صحنه را می بیند به ناچار به سمت هنری شلیک کرده و سپس از شدت ناراحتی خودکشی می کند.

در پاییز جوئل و الی بالاخره موفق می شوند تا در وایومینگ تامی را پیدا کنند. جایی که او با همسرش «ماریا» در یک پناهگاه ایمن در نزدیکی یک سد آبی زندگی می کنند. جوئل ابتدا قصد دارد تا الی را به تامی بسپارد، اما از آنجایی که الی او را به یاد دخترش سارا می اندازد تصمیم می گیرد که او را تنها نگذارد. سپس تامی آنها را به پایگاه کرم های شب‌تاب در دانشگاه کلورادوی شرقی راهنمایی می کند. وقتی جوئل و الی به آنجا می رسند، کسی را نمی بینند، اما متوجه می شوند که گروه به بیمارستانی در سالت‌لیک‌سیتی نقل مکان کرده اند. در همین موقع آنها توسط راهزنان مورد حمله قرار می گیرند و جوئل به شدت زخمی می شود …

مارلین

مارلین

در زمستان جوئل و الی یک پناهگاه کوهستانی برای خود پیدا کرده اند. جوئل به سختی بیمار است و این الی است که از او مراقبت می کند. وقتی الی برای شکار و تهیه غذا به اطراف پناهگاه می رود با «دیوید» و «جیمز» روبرو می شود. دو بی‌سروپا که حاضرند در ازای گرفتن مقداری غذا به الی دارو و آنتی‌بیوتیک بدهند. دیوید به الی می گوید راهزنانی که در دانشگاه توسط او و جوئل کشته شدند از افراد گروه او بودند؛ به همین دلیل آنها الی را به زور با خود می برند تا او را مجبور کنند که به گروه آدمخوارها بپیوندد. در ادامه الی جیمز را می کشد و فرار می کند، اما دیوید او را در یک رستوران به دام می اندازد. همزمان جوئل نیز که حالش بهتر شده است برمی خیزد و به دنبال الی به راه می افتد. او زمانی دخترک را پیدا می کند که دیوید نیز توسط او کشته شده؛ جوئل الی را که به شدت ترسیده و ناراحت است آرام می کند …

در بهار جوئل و الی به سالت‌لیک‌سیتی می رسند و در آنجا توسط کرم های شب‌تاب دستگیر می شوند. در بیمارستان، مارلین به جوئل می گوید که آنها قصد دارند تا با استفاده از مغز الی، واکسنی برای بیماری پیدا کنند و برای این کار چاره ای جز کشتن الی نخواهند داشت. جوئل با شنیدن این موضوع بلافاصله خود را به اتاق عمل می رساند و الی را که بیهوش است با خود به پارکینگ بیمارستان می برد. در آنجا او با مارلین رو در رو می شود. مارلین به جوئل می گوید که او باید تصمیم درست و عاقلانه را بگیرد و با دادن الی به آنها، مردم دنیا را از شر این بیماری مهلک خلاص کند؛ اما جوئل که نمی تواند مرگ الی را ببیند، مارلین را می کشد تا خیالش راحت باشد که کرم های شب‌تاب دیگر به دنبال الی نخواهند آمد.

در مسیر بازگشت، جوئل به دروغ به الی می گوید که کرم های شب‌تاب افراد دیگری را پیدا کرده اند که مانند او در برابر بیماری مقاوم هستند، اما موفق به یافتن راه درمان نشده اند و به همین دلیل فعالیت های خود را متوقف کرده اند. در حالی که آنها به سمت پناهگاه تامی حرکت می کنند، الی اظهار می کند که به خاطر زنده ماندنش احساس گناه می نماید و از جوئل می خواهد که قسم بخورد هر چه برایش تعریف کرده حقیقت دارد. جوئل قسم می خورد و الی نیز می پذیرد؛ در حالی که می توان تردید را در صورتش به وضوح دید!

لينک کوتاه به مطلب:
PLAY GAMES, NOT CONSOLES :)

3 دیدگاه

  1. عالی بود!
    این بازی واقعا تاثیرگذارترین بازی نسل قبل بود و پایان باشکوهی بود برای PS3 افسانه ای! :x
    لطفا داستان بازی Bioshock Infinite رو هم اسپویل کنین. مرسی. :x :x

    پاسخ
    • حتما؛ بازی های مجموعه بایوشاک توی لیست هستن که به ترتیب داستان شون رو اسپویل می کنیم. شاید از هفته بعد شروع کنیم!
      مرسی از نظرتون :x

      پاسخ
  2. با سلام اگر ممکنه بازی بلک اپس 3 واساسینز سندیکا رو اسپویل کنید بازیاش از وسطاش داستان از دستم در رفته منتظرم اسپویلش کنید تا ادامشو برم
    با تشکر

    پاسخ

پاسخی ارسال کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلد های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *

شما می‌توانید از تگ های HTMLنیز استفاده کنید. تگ ها و ویژگی ها: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

X( =)) ;;) ;) :| :x :P :D :> :-O :-? :-/ :-* :)) :) :(( :( /:)

رمز عبور گم شده