تلویزیون گیمرها

اسپویل!: شرح داستان بازی Bayonetta 2

اسپویل!: شرح داستان بازی Bayonetta 2

Bayonetta 2 یکی از بهترین بازی هایی است که امسال منتشر شده و شانس زیادی نیز برای کسب عنوان بازی برتر سال دارد. داستان بازی در دنیایی فانتزی شبیه دنیای Devil May Cry رخ می دهد؛ جایی که انسان ها در کنار شیاطین و فرشتگان زندگی می کنند. قصه Bayonetta 2 در ادامه ماجراهای شماره اول روایت می شود. داستان بازی دارای اوج و فرودهای زیادی است و با شخصیت پردازی عالی که دارد شما را تا پایان کار مشتاق و کنجکاو نگه می دارد. در زیر داستان این عنوان زیبا را برایتان شرح داده ایم.

چند ماه پس از وقایع بازی اول، «بایونتا» در حال خرید برای کریسمس است! ناگهان دسته ای از شیاطین به شهر حمله می کنند و بایونتا با همراهی دوستش «جینی» در مقابل آنها قرار می گیرند. درحالی که همه چیز به خوبی پیش می رفت، ناگهان جینی توسط یکی از شیطان ها مورد حمله قرار می گیرد و روحش به اعماق جهنم سقوط می کند. هم زمان با این اتفاق، یک «فرشته روشنایی» با کمک فردی اسرارآمیز وارد دنیای بازی می شود.

«جینی» دوست و همراه همیشگی بایونتا

«جینی» دوست و همراه همیشگی بایونتا

بایونتا با راهنمایی «انزو» [خبرچین بایونتا] برای نجات جینی، به سمت کوهستان فمبولونتر به راه می افتد تا دروازه جهنم را پیدا کند. بایونتا به نوتون، شهری در دامنه کوهستان می رسد و در آنجا با «لوکی» ملاقات می کند. لوکی نیز قصد دارد تا به فمبولونتر برود، اما دلیلش را به یاد نمی آورد. لوکی ادعا می کند که قدرت جادویی اش برای رسیدن به دروازه جهنم به آنها کمک می کند؛ بنابراین او و بایونتا راهی کوهستان می شوند. در بین راه «لوکا» [شخصیت بازی اول] اطلاعات زیادی درباره گذشته فراموش شده لوکی به آنها می دهد. بایونتا و لوکی در مسیر رسیدن به دروازه جهنم علاوه بر شیاطین و فرشتگان، توسط فرشته روشنایی و یک پیشگوی اسرارآمیز که لوکی را می شناسد مورد حمله قرار می گیرند. پیشگو با به تصویر کشیدن گذشته، به بایونتا نشان می دهد که واقعه Witch Hunts که 500 سال پیش رخ داده، در واقع توسط پدر بایونتا «بالدر» طراحی نشده بود.

پس از اینکه آنها موفق می شوند تا با سختی زیاد دشمنان خود را پشت سر بگذارند، بایونتا وارد جهنم می شود و به سمت اعماق آن به راه می افتد تا روح جینی را نجات دهد. او می تواند به کمک «رادین» [شخصیت بازی اول] جینی را احیا کند و روحش را دوباره به سرزمین زندگان بازگرداند. در جهنم، بایونتا بار دیگر با فرشته روشنایی روبرو می شود و اینبار می فهمد که او یک بالدر جوان است که قصد نابود کردن لوکی و گرفتن انتقام از او و سایرین را دارد. بایونتا موفق می شود تا جان لوکی را نجات دهد، اما لوکی کنترل قدرتش را از دست می دهد و به طور ناخواسته بایونتا و بالدر را به 500 سال قبل می فرستد.

لوکی

«لوکی»

حالا بایونتا خود را در شهر وگرید و در دوران واقعه Witch Hunts می بیند؛ او در آنجا با مادرش «روزا» ملاقات می کند و با کمک او از حملات پی در پی شیاطین جان سالم به در می برد. پس از اینکه آنها از یکدیگر جدا می شوند، بایونتا با فردی به نام «لوپتر» برخورد می کند که به نظر می رسد همزاد لوکی و همان کسی باشد که بعدها به عنوان پیشگو با وی ملاقات می کنند. لوپتر توضیح می دهد که لوکی به آینده فرار کرده و به همین دلیل حافظه اش را از دست داده است. او همچنین ادعا می کند که «چشم های جهان» که یکی از آنها در تصاحب بایونتا است، متعلق به وی هستند. لوپتر در ادامه روزا را به قتل می رساند؛ سپس بایونتا با بالدر ملاقات می کند و برایش توضیح می دهد که باید به جای لوکی به دنبال لوپتر باشد.

 

بایونتا و بالدر تصمیم می گیرند تا به زمان حال بازگردند و با کمک هم جلوی لوپتر را بگیرند. جینی نیز که اکنون احیا شده به آنها کمک می کند و موفق می شوند تا به بالای کوهستان فمبولونتر برسند. در آنجا می بینند که لوپتر قبلا لوکی را اسیر نموده است. لوپتر عنوان می کند که او و لوکی زمانی به عنوان «ایسیر» خدای آشوب شناخته می شدند؛ کسی که چشم های جهان را ساخته است. لوپتر در ادامه توضیح می دهد که ایسیر برای ساختن چشم ها، قدرتش را در میان انسان ها تقسیم می کند. او روحش را به دو نیمه خوب و شیطانی قسمت می کند و لوکی که نیمه خوب روح ایسیر است، این قدرت را دارد که چشم ها را کنترل نماید، اما حالا این نیرو در اختیار لوپتر است.

«لوپتر» دشمن اصلی شما در بازی

«لوپتر» دشمن اصلی شما در بازی

با وجود تلاش های زیاد بایونتا و بالدر، لوپتر موفق می شود تا چشم های جهان را از آنها بگیرد و به شکل اصلی اش در قالب ایسیر تبدیل شود تا بتواند بر دنیا فرمانروایی کند. سپس لوکی که حافظه اش را به دست آورده، قدرت حقیقی خود را به یاد می آورد و به کمک آن چشم ها را نابود می کند. لوپتر که با از دست دادن چشم ها نیرویش ضعیف تر شده توسط بایونتا و بالدر مورد حمله قرار می گیرد و جسمش نابود می شود. او تلاش می کند تا با روح خود به زمانی دیگر که چشم ها هنوز نابود نشده باشند فرار کند، اما بالدر جلوی او را می گیرد و روحش را تصاحب می کند. با اینکار روح بالدر توسط شیطان تسخیر می شود و شخصیتش تغییر پیدا می کند. بالدر عنوان می کند که می داند بایونتا فرزند خودش است و از او می خواهد برای جلوگیری از تبدیل شدن به شیطان، نابودش کند. بایونتا که تازه متوجه رفتار بد پدرش در اولین دیدار با او شده است [اتفاقات بازی اول] تنها می تواند بازگشت بالدر به زمان خودش را نظاره کند.

لوکی که اکنون هویتش بازگشته است عنوان می کند که باید به جهان دیگر سفر کند، اما امیدوار است در آینده بایونتا را مجددا ملاقات کند و سپس محو می شود.

چند روز پس از اتفاقات فمبولونتر، بایونتا و جینی مشغول خرید قبل از تعطیلات هستند و با اشتیاق در مغازه رودین به شیرین کاری های لوکا نگاه می کنند. ناگهان انزو با یک هواپیما در خیابان سقوط می کند و می بینیم که دسته ای از شیاطین به دنبال نابود کردنش هستند. بایونتا با اینکه نگران پاره شدن لباس جدیدش است، اما چاره ای ندارد جز اینکه به دوستش کمک کند و به همراه جینی برای نابودی شیاطین دست به کار می شود …

در پایان بازی و قبل از ظاهر شدن تیتراز، بالدر را می بینیم که به زمان خودش بازگشته است. او که اکنون یک ماسک طلایی روی طرف چپ صورتش دارد، در حال متحد کردن سه دنیا، برای رقم زدن حوادث بازی اول است.

لينک کوتاه به مطلب:
PLAY GAMES, NOT CONSOLES :)

پاسخی ارسال کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.فیلد های مورد نیاز علامت گذاری شده اند *

شما می‌توانید از تگ های HTMLنیز استفاده کنید. تگ ها و ویژگی ها: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

*

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

X( =)) ;;) ;) :| :x :P :D :> :-O :-? :-/ :-* :)) :) :(( :( /:)

رمز عبور گم شده